|
***این وبلاگ به صورت نا مشخص آپ می شود***
نکته:در نظر سنجی های ما بشرکتید...هم اکنون نیازمند نظر های رنگ و ورانگتان هستیم! در ضمن برای دیدن نتایج نظرسنجی های قبلی اینجا را کلیک کنید! برای ورود به کلبه ی وحشت این بنده شیزوفرنی اینجا را کلیک کنید! *در این آدرس با داستان کوتاه "تثلیث...تثلیث...تثلیث" آپ می باشیم* در صورت بروز هرگونه مشکل و حادثه برای این بلاگک ما اینجا را کلیک کنید...ما می گیم خودمون آدرسو عوض کردیم...شمام بگین خودمون عوض کردیم...خوبیت نداره!!! .:هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع
|
|
+ به روایتی
چهارشنبه بیستم خرداد 1388راس ساعت 23:0 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
وبلاگ های پر محتوای زندگی کودکانه...مثبت سه سال! اسامی احتمالی وبلاگ:دخترا شمشیرن...پسملا خرن!-من و مموشی!-گوگولی های منگولی!-آرزو های یک دخمل رویایی-سفید برفی بدون کوتوله-عقش منی کفاثط!-... اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:جوجوی نوک طلا-دخمل بابایی-گرمز خانوم-خاله سوکسه!-شیطون بلا!-عجیج مجیج!-... (شرمنده این مدل وبلاگا ورژن پسرونه نداره...حداقل من تا جایی که دیدم نبوده همچین چیزی!) بیوگرافی های احتمالی:من 12 سالمه ولی دوس جونیام الکی میگن 7 میزنی!...عاشق جاستین بیورم...معدلم 21ئه...زبوم میگیله....یه آینه صولتی دارم خعلی دوسش دالم...با فیفی اینا هر زمستون میریم دیزین بف بازی...تیک تاک و ساسی مانکنم گوش میدم...بوس! هدف تاسیس وبلاگ:دوس دالم با دوس تو که دوس داله با دوست من دوس بشه دوس بشم...جیجلتو! قالب وبلاگ:صورتی جیغ با نقاشی های کودکانه در اطراف...هدرش یه عروسک خرسی...لینک ارسال کامنت "X جوجوی جیگمل" "X عروسک مامانی" "X عقش (اسم نویسنده هر چی هست)" "X نفر جیگلتو خولدن!" قسمتی از یک پست: سیلوم دوس جونیا... ============================================================= وبلاگ های رگ زدگی و الان دست کی تو دستته ای(!) اسامی احتمالی وبلاگ:الهی خیر نبینی عشقم!-بعد از جدایی از تو...-عاشق دل ترکیده!-من و اونی که تنهام گذاشت-دل به دل راه نداره-مترسک بی احساس-تو رو تو خودم کشتم بی شعور!-دیگه رفتنی ام-تنهام بذار-نمی خوام ببینمت-دهه گمشو دیگه! اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:پسر تنها-دختر بی دل-گمشده در میان یه مشت عوضی-مرده-من رفتنی ام-به تو چه!-لیلی-بیدل-خودم-همینی که هیچی!-فراموش شده-تنهای تنها! بیوگرافی های احتمالی:(ندارد)(خیلی بخواد داشته باشد)یکی بود که دیگه نیس...منو گذاشت و رفت...هئی! هدف تاسیس وبلاگ:فقط و فقط تخلیه روانی! قالب وبلاگ:سیاه متمایل به تاریکی محض...عکس درباره وبلاگ یه دختره که سر و ته از تخت آویزنه و یه گل دستشه...یا یه دسته خونریزی کرده...یا یه پسره با پاهاش گردنشو بغل کرده...کلا هر تصویر عشقی تراژیکی که تصور کنین اونجا یافت میشه به علاوه توی هر پست یه عکس از تنهایی و غم و اندوه و...آخی و ایناس...لینک ارسال کامنت هم که "X دلتنگ" "X عاشق دل کباب شده!" "X تنهای غم خور!" "X نظر!" و... قسمتی از یک پست: دل شکستن هنر نمی باشد آتشش را گذر نمی باشد تو که این دل شکسته ای ، بشنو که خدا بی خبر نمی باشد آه و نفرین من گریبانت آه من بی ضرر نمی باشد خاک تو سرت که ولم کردی...حقت همون عوضیس که موهاشو رنگ و مش می کنه با اون دماغ عملیش...گور به گور شی که منو به اون میمون فروختی...خطمم عوض کردم...اگه خواستی بگو به آدرس ایمیلت بفرستم...بی شعور! ============================================================ وبلاگ های حمایتی ولایتی! اسامی احتمالی وبلاگ:لبیک یا...خداییش دستم میلزه ادامه بدم! اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:دیوانه ی کوی توام-سربازه گمـ...جدنی ترس داره خب...اصلا آدم تشنش میشه یاد شیشه نوشابه می افته خب! بیوگرافی های احتمالی:حزب فقط حزب علی...رهبــــ....جون من بی خیال شید! هدف تاسیس وبلاگ:مشت محکم معروف! قالب وبلاگ:مزین به زیباترین عکس های عالم... :| قسمتی از یک پست: بسم الله...ببخشید چند روز از زیارت بلاگ های شما باز ماندیم...حقیقت امر آن است که ما هفته ی پیش رفتیم برای استحکام پایه های ن/ظا/م دم کوچه دوتا سنگک بخریم...یک اغ/ت/شا/ش گر رو دیدیم که پیراهن س/ب/ز جلف آستین کوتاه پوشیده بود...در همون لحظه احساس کردیم باید با متانت و رفعت ا/س/لا/می بهش بگیم که این حرکات در شان یه جوان ایرانی نیست...که به همت تنی چند از برادران موفق هم شدیم ولی متاسفانه تا دو سه روز درگیر کار های کفن و دفنش بودیم!...همین شد که دیر شد...یا حق! ============================================================= وبلاگ های مبارزه با آنچه غیر از اونچه باور دارنی! اسامی احتمالی وبلاگ:دشمن شیطان-روشن دل!-دروازه ای ای به سمت حق-پله پله تا ملاقات با...-خاکیان افلاکیان!-مرگ بر شیطان پدر سگ! اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:یاور حق-سفیر حق کش-شهید راه تو-راهی نور-برادر-... بیوگرافی های احتمالی:هر آنکس که با آل علی در افتاد...ور افتاد! هدف تاسیس وبلاگ:مبارزه با شیاطین و شیطان پرستان مزدور نفهمه مهره ی بی پدر مادر ح*** زاده ی فلان فلان شده...توکل بر خدا! قالب وبلاگ:یک عکس شاهین کنارش یه خط روش...بغل دستش جنازه سل/مان رش/دی...یه نور اون وسطه...شیطون داره گریه می کنه کنارش...اونورش صدای آم/ریکا رو دار زدن!...آهنگ وبلاگ صدای آیه خوندن به سبک دهشتناکی میاد... قسمتی از یک پست: اخیرا یه ح*** زاده ی پدر سگ شیطان پرسته نفهم بی شعور بی همه چیز بی خواهر و مادر احمق خود فروخته ی شیطان پرسته مهره ی کارد تو فرق سر خورده ی شیطان پرسته پوچ فکر هیچی نفهمه مادر فلانه عمه فلان شده طی یک آهنگ به ساعت(تعمدی) مقدس امامان شیعه توهین کرده و من با اینکه این آهنگو گوش ندادم و حتی نمی دونم طرف کی هست می خوام از اینجا بگم که این فرد خونش بر هر مسلمانی حلاله و خود من فردا می خوام برم بکشمش...اگه یکی لطف کنه بگه آدرس دقی کشور آلمان کجاس؟یا تو کودوم قاره اس ممنون میشم!...درود بر تمامی شما...خدا یار و نگهدارتان! ====================================================== وبلاگ های روشنفکری به سبک شریعتی اسامی احتمالی وبلاگ:فاطمه فاطمه است-هبوط در کویر-زندگی برای کردن است!-دکتری برای تمام فصول عقاید-باور ها و یاور ها-روشنفکری روش نفکرید!-اندیشه ی ناب و بکر-حضیض وقایع در لذیذ دقایق! اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:دوست دار دکتر!-(بدون نام)-یک روشنفکر دینی-فاطمه فاطمه است-افسون دکترین-تئوریسین تقدسی-و من الله توفیق! بیوگرافی های احتمالی:در این دنیا دو چیز افسونم می کند...بقیشو از دکتر بپرسید! هدف تاسیس وبلاگ:آشنایی دیروز با اندیشه های امروز با اسانس هر روز! قالب وبلاگ:در کنارش عکس معروف دکتر علی شریعتی قرار داره...عکس درباره نداره...از سفیدی آدمو کور می کنه...لینک نظراتش "X نظر" هستش و آهنگ وبلاگ سخنرانی "حسین" دکتر هستش که به مدت سه ساعت می باشد و حجمی بالغ بر 100 مگا بایت! قسمتی از یک پست:به نام دنیای زیبای هستی...من همیشه دوست دارم باشم تا نباشم...و بودن نفس ذات غریب جدید حدید ندیده بدیده عدیده ی من است...ابتدا می خواستم به زعم نعیم شنیع وقیع بقیع لمیع نفیع خودم به گوش عمیق بلیغ دقیق شما برسونم که دیروز بنده در حالی که داشتم کتاب نظریه انقلاب دائمی دکتر رو می خوندم فهمیدم که عجب اثر پر مغز و لغز و لعز و معظمی نوشته اند ایشون و من از همینجا می خوام که شما هم این کتاب عظیم تمیع رو بخونید و بدونید که من نیستم اگر هستم و هستم اگر نیستم...مگر آنکه باشم که و آن هم نباشم...در کل آرزو دارم که شما هم در ایام به کام باشید و مرتفع تر از دیروز قله های پهناور زندگی رو شنا کنید...به امید روزی که جهان دکتر را بشناسد و با اندیشه های ناب وی بهره ور گردد... یک عمه دارم که اینقدر خوب است که جا داشت خاله ام باشد! موفق باشید!(تعداد کامنت های دریافتی برای همین پست یکی میلیون و صد و نود و دو هزار و پانصد و هفتاد و یک...دو...سه...چهار...) ============================================================ وبلاگای اسب نر و مادیون ماده! اسامی احتمالی وبلاگ:من وعشقم-عشقم و من-هر دو تا مون عشق همیم-به پای هم پیر میشیم تا چشمت در آد!-وای!دلم تنگولیده!-من و رویا و عشق جیگر سفیده تپله ...- جواد و پانته آ-بیبی خاتون و کامبیز-... اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:اسامی آدمن...یکی مذکر...یکی مونث...ای بابا!چقدر آماده خوری؟!...یه ذره هم به تصور دونتون فشار بیارید!...دهه! بیوگرافی های احتمالی:ما عشق همیم...سه ماهه با هم دوستیم...هفته دیگم نامزدیمونه...ماه دیگم بچمون به دنیا میاد...برای پایداریه رابطمون دعا کنید...وای قربون عشقم برم من...می میرم برای عزیزم... هدف تاسیس وبلاگ:جهانیان باید با عشق منه اسب و اونه مادیون آشنا بشوند و لاغیر...عقده های تینیجری! قالب وبلاگ:هووووووع...یه قلبه...هوووووووع...یه جفت پسر و دخترن که...هووووووووع...دسته همو...هووووووع گرفتن تو قلبه...دارن..دار...هوعععععععععععع...دارن به نور ماه خیره...هووووووعععععععععععععععععععععععععع! قسمتی از یک پست: دیروز با هم رفتیم پارک...چه خوب بود...واسم بستنی خریدی...چه خوب بود...امروز مامانم گفت برو آرایشگاه...چه خوب بود...درسای دانشگاهم مونده عشقم...چه خوب بود...دلم از دیروز برات خیلی تنگ شده عزیزم...چه خوب بود...دائما تو فکرتم...چه خوب بود...نمی تونم زندگیمو بدون تو...هووووووووووووع...ببخشید این قسمت تو متن نیست...از اینجا دوباره متن شروع میشه...بدون تو تصور کنم...زندگی من بدون تو با مرگ فرقی نمی کنه...گوشیمم شارژ نداره عزیزم...یه دو تومنی بفرست عشقم! :**************** هووووووووع! (کامنت های ارسالی برای این پست 1...اونم اسپمه!) ===================================================== وبلاگ های خاطره نویسی و جلب توجهی با اسانس من چقد می فهمم!(مینی) اسامی احتمالی وبلاگ:اسم طرف-پسر فهمیده-دختر همیشه خندان-نون به نرخ روز خور-من خودمم-روز مرگی من!-... اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:اکثرا خود اسم وبلاگ یا شبیه اسم وبلاگ... بیوگرافی های احتمالی:من بیست و چند سالمه...اندامم توپ...با بچه ها میریم فوتبال بعد از ظهرا...چند تا رمان در دست انتشار دارم...چند تا کتابم هست دارم می خونم...همین چند وقت پیشم بادبادک بازو تموم کردم...! هدف تاسیس وبلاگ:من...من...من...من... قالب وبلاگ:قالب ساده یا با تغییرات جزئی...لینک کامنت هم که "X نفر منو دوس دارن" "X نفر حواسشون به منه" "X نفر افتادن دنبالم" "X نفر مگه خودت خوار و مادر نداری!" قسمتی از یک پست: امروز رفته بودم دم رستوران محلمون که بهترین رستوران کشوره...با بنزم البته!...یه برگ و خاویار سفارش دادم...هفتصد هزار تومن...چه خبره؟!...آقا گرونی بیداد می کنه...نرخ تورم سرسام آوره...خود من ماه پیش واسه همین غذا چهارصد هزار تومن پول دادم...واقعا که...از مسئولین تقاضا دارم به درد ما فقرا هم رسیدگی کنن...راستی پیج فیس بوک منم لایک کنین دوستان...تا بتونیم با همه بیشتر به مشکلات جامعه رسیدگی کنیم...این آهنگم تقدیم می کنم به دوستان گلم... (لینک)...تا بعد! (تعداد کامنت های دریافتی...آمارگیر ما سوخت!) ============================================================ وبلاگ های داستان می نویسم و هنرمندم و روشنفکرم و اینا... اسامی احتمالی وبلاگ:کافه آنتوان چخوف-کافه سامرست موآم-اسپرسو با طعم نوستالوژی-با هدایت تا یک متری پرلاشز-ایسم های تقدس شده-کمدی الهی-سیبیل های دالی روی صورت مارلون براندو-از ژوزفین تا ژاندارک!-توتالیته مغزی-... اسامی احتمالی نویسندگان وبلاگ:بوف کور-دکتر فلانی-قهوه چی-آبدار چی-خواهر کوچیکه فالاچی-"اسم نویسنده" چخوف-سیبیل نیچه-... بیوگرافی های احتمالی:بنده با کتاب هایی که در زمینه های مختلف علمی و ادبی مطالعه کردم می توانم بگم که آرت(art) دارای یه ذات مقدس و مشرف بر تمامی حالات انسانی و خلقیات ذاتی انسانی هست که همانطوری فروید به شکل رئال گونه تفسیر داستایوفسکی بر آرت رو غیر منصفانه قلمداد می کنه یا امیل زولایی که با تعابیر ناترالیسمی می خواهد آرت را در حالت کلیشه ایه قرون وسطایی و ایده آل نگه دارد به مبارزه با چالشگونگی هایی مانند کتاب جوآن فالون که اشاره به مرکزیت فالون دافا در چین دارد می کند و علاوه بر آن جا دارد عنوان کنم که استاپ لاس های فاقد اندیکاتور فکری جدای از پارادایم های فاشیسمی و پان اروتیکی هیچ سندیت فعلی و عقلی ندارند و است! هدف تاسیس وبلاگ:مشخص نمودن تفاوت اندیشه توتال فئودال شده ی نیهلیسمی بر قامت افکار مارکسیست کمونیستیه ده ی هفتاد ساحل شرقی نیس و حرکت های نافرجام سوسیالیسمی در بورلی هیلز! قالب وبلاگ:بدون قالب...خیلی زحمت بکشن از قالبای بلاگفا استفاده کنن!...در ضمن توی لینکای این افراد بدون استثناء این دو نام به چشم می خوره "کافه کافکا" "توکای مقدس!"... قسمتی از یک پست: دیروز بعد از انتشار آخرین داستانم که در مورد فعالیت های نازیسمی رایش سوم بود...فهمیدم که منتقدان زیادی منو به فاشیست افراطی متهم کردن و من می خواستم اینجا اعلام کنم که...شما اگه چیزی از فالانژیسم و یا تیرانیسید و یا حتی مکیاولیسم می فهمیدید می دونستید که تیرانوزاروئیسم حتی در قلب لنینیسم و حتی بلشویک های جانبدار نظام آنارشیسمی و نهیلیسمی دهه ی چهلی ائه آلبر کامو و همینطور با داستان های رئال ویلیام موآم حل کنید و بعد اگه پوپولیسم و لمپنیسم فکریتون به شما مجال فکر کردن داد و تو انستید این سه ضابطه رو با چهار رکن ابزود ژان ژنه ی اکسپریمنتال مطابقت بدید اون وقت با مانیفست بیاین رو بروی من تا با شما دموکراتانه صحبت کنم! ============================================================= وبلاگای هردنبیل(هردن بیر) و خود درگیر و همه چیز نویس! اسامی حتمی وبلاگ:چیزنویس اسامی حتمی نویسندگان وبلاگ:چیزنویس بیوگرافی های احتمالی:همونایی که نوشتم! هدف تاسیس وبلاگ:من هدف ندارم...مگه وبلاگ نویسی ام هدف میخواد؟...اگه هدف داشتم که الان وبلاگ نمی نوشتم! قالب وبلاگ:همین که می بینید! قسمتی از یک پست:تا همینجا که خوندی...به علاوه ی یه خسته نباشی و ممنون که خوندی...در ضمن هر گونه تشابه اتفاقیست...حتی با عمه ی شما دوست عزیز!...راستی ببخشید اگه وبلاگ شما تو هیچ کدوم از این دسته ها نبود! |
|
+ به روایتی
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391راس ساعت 19:34 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
درد من درمان بیماریم...می نهم بر جای غم سیگار نغمه از گلوی ما شاهـین...می خورد هر باره بر دیوار قصه از بن جا به جا دادیم تا که شب کرمی به ما تابید! همسرش جهان مینیمال...نیچه خر شد!با خـدا خوابید! منطقش درگیر دادائیسم...می خورد شریعتی ها را ذهن من فکریده آقا جان...نیچه شد شریعتی حالا؟! پشت هر دروازه آویزان...می شود سر های دژخیمان هر طرف کفتار بیماری...می نهد اجساد در سیمان رستمک افتاده در بالین...مادرش هم یا عـلی گویان همسرش در چادر و خاموش...می برد حظ حاکم خوبان هم زبان یغما و شاهـینم...می ترسم عقیدتی باشی! در جهان جن گیر و جادوگر...می صرفد شریعتی باشی! هر که در شهر با تو می خوابید...شوهرش یک شوی رشتی بود هرکه از درد در تو می کوبید...لاجرم سلمان رش/دی بود! در دلم اندیشه می بینی...می شوم نماد بی دیـنی سر بسته بین ما باشد ...واقعا که خوبـــــــ ...!!!
|
|
+ به روایتی
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391راس ساعت 19:53 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
شب-داخلی-کافه تریای صدف
"روشنفکر مذکر 1" کافی میکسش را هم می زند و نگاهی به "روشنفکر مذکر 2" می کند. روشنفکر مذکر 1:اوهوم؟! روشنفکر مذکر 2:هوم... شب-داخلی-کافه تریای صدف میز کناری "روشنفکر مذکر" کافی میکس را هم می زند و نگاهی به "روشنفکر مونث" می کند...سپس لبخندی میزند. روشنفکر مذکر:خانوم ها مقدمن... و کافی میکس را به "روشنفکر مونث" تعارف می کند...او هم لبخندی میزند و می پذیرد. شب-داخلی-خونه ی "روشنفکر مونث 1" این قسمت برای زیر سوال نرفتن حق قانونی شخص در آزادی عمل در حریم خود و همینطور جلوگیری از فرویدیسم حذف شد...بهتره بگم اصلا نوشته نشد! بعد از ظهر-داخلی-کافه تریای قو های وحشی "روشنفکر نمای مذکر" با ظاهری آشفته دستش را به حالت نیچه به صورتش گذاشته و به هم زده شدن کافی میکس توسط "روشنفکر مذکر" نگاه می کند. روشنفکر نمای مذکر:جنایت و مکافات داستایوفسکی رو خوندی؟! روشنفکر مذکر با دقت کافی میکسش را هم می زند. روشنفکر مذکر:نخیر... روشنفکر نمای مذکر:خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر چی؟ روشنفکر مذکر:متاسفانه نخیر... روشنفکر نمای مذکر:آتش درون کارلوس کاتساندا... روشنفکر مذکر:کارلوس کاستاندا... روشنفکر نمای مذکر:رو زبونم نمیچرخه...پس اینو خوندی؟ روشنفکر مذکر:نخیر...خواستم بخونم فرصت نشده! روشنفکر نمای مذکر:ای کات کبود تو روحت!...پس تو چی خوندی که همش فیگور بوژوایی میگیری؟! روشنفکر مذکر:بورژوازی؟! روشنفکر نمای مذکر:زهرمار...بحثو عوض نکن سندروم داون...پرسیدم کتاب چی خوندی؟! روشنفکر مذکر:رمان نمی خونم...بیشتر تو کتابای جامعه شناسی و اینام... روشنفکر نمای مذکر:آهان...پسران مارکس ژاک دریدا رو خوندی؟! "روشنفکر مذکر" هم زدن کافی میکس را رها کرده به سبک وودی آلن توی دوربین خیره میشود. روشنفکر مذکر:ای بابا...حیف که داداشش گفت اینو ببرش بیرون یه هوایی به سرش بخوره وگرنه ابدا همچین کاری نمی کردم! شب-داخلی-کافه تریای قو های وحشی روی همون میز "روشنفکر نمای مذکر" با فیگور نیچه ای خیره به چشمان "روشنفکر مونث" نگاه می کند. روشنفکر مونث:چیزی سفارش نمیدی؟! "روشنفکر نمای مذکر" هیچ عکس العملی نشان نمیدهد. روشنفکر مونث:روشنفکر نمای مذکر...چیزی سفارش نمیدی؟! روشنفکر نمای مذکر:هان؟...یعنی بله؟!...نخیر...من توی یه مقاربه هستم... روشنفکر مونث:خیلی ببخشید!توی چی؟! روشنفکر نمای مذکر:توی چیز...مراقبه ام...ما توی مراقبه چیزی نمی خوریم. روشنفکر مونث:چه جالب... روشنفکر نمای مذکر:باباگوریو بالزاکو خوندی؟! روشنفکر مونث:بله... روشنفکر نمای مذکر:جدی خوندی؟! روشنفکر مونث:بله همونی که پیرمرد تمام ثروتشو داده به دختراش و توی یه... روشنفکر نمای مذکر:خبـــــ...پیرمرد و دریای ار... روشنفکر مونث:ارنست همینگوی...تحسین برانگیزه...مخصوصا اونجا که ماهیگیر... روشنفکر نمای مذکر:ئه...چیزه...کمدی الهی دانته؟! روشنفکر مونث:آره!اون درگیریش تو جهنم محشره! روشنفکر نمای مذکر:هملت؟! روشنفکر مونث:بودن یا نبودن...مسئله اینست! روشنفکر نمای مذکر:ای بابا!نظرت در مورد داروینیسم چیه؟! روشنفکر مونث:از اون حالت کلاسیک قرون وسطاییش خیلی بهتره... روشنفکر نمای مذکر:اوهوم...منم نظرم همینه...میگم که...من باید برم رو کتابم کار کنم اگه بشه که... روشنفکر مونث:چه جالب...چه کتابی؟! روشنفکر نمای مذکر:کتابه چیز...تعاملات فلسفی رنسانس! روشنفکر مونث:موفق باشی...در مورد کارای فلورانسم حتما توش بنویس! روشنفکر نمای مذکر:آره...اتفاقا از شخصیتش خیلی خوشم اومده... روشنفکر مونث:ببخشید!از شخصیت کی؟! روشنفکر نمای مذکر:همین آقای فلورانس... روشنفکر مونث:بله... روشنفکر نمای مذکر:خب دیگه...کنه وید چویوس بلانس نه ویننت پانس...چیز...پاس...پاس آوک...پاس آوک...تف به این حافظه...همون...یعنی فعلا شما مواظب باش...خدانگهدار...فرانسوی بود! روشنفکر مونث:بله...اوقات شمام خوش...موفق باشی...فعلا! شب-داخلی-همونجا دیگه...ای بابا! "روشنفکر نمای مونث" به چهره ی واترکیده ی "روشنفکر مذکر" خیره مانده! روشنفکر مذکر:چیزی سفارش نمیدی؟ روشنفکر نمای مونث:من ظاهر برام اصلا اهمیت نداره...مهم حالت روحانی و چاکرا ها هستن! روشنفکر مذکر:میگم چیزی سفارس نمیدی روشنفکر نمای مونث؟! روشنفکر نمای مونث:روشنفکر نما عمته... روشنفکر مذکر:نه...اینو واسه خواننده ها نوشتم...اسمتو نمیشد گفت... روشنفکر نمای مونث:آهان!از نظر من پینک فلوید بهترین گروه تاریخه راک اند روله... روشنفکر مذکر:ببخشید؟! روشنفکر نمای مونث:مگه نمیگی خواننده ها...منم میگم پینک فلوید...البته بیتلا هم خوبه ها ولی... روشنفکر مذکر:علاقه ای به موسیقی مدرن ندارم... روشنفکر نمای مونث:مودزارت...لودیوگ بتهوون؟! روشنفکر مذکر:موتزارت...لودویک ون بتهوون! روشنفکر نمای مونث:اصلا از بحث موسیقی بیایم بیرون...آزادی ترسناکو خوندی؟ از کامینر... روشنفکر مذکر:نخیر... روشنفکر نمای مونث:بیداری چافینو چی؟! روشنفکر مذکر:نه...آثار فمنیستی نمی خونم... روشنفکر نمای مونث:چه جالب...نکنه فروید و نیچه می خونی هان؟! روشنفکر مذکر:چند تا از آثارشونو خوندم...ولی زیاد نه... روشنفکر نمای مونث:مرتیکه ی بلشویک فاشیست رادیکال!!!...کمونیست هوموسکشوآل!حق شما همین نویسنده ها و اینتلکتونیستای ماستش در رفته ی ترسنس سکشوآل فتیشیسمه...هوموسکـ...نه اینو که گفتم...همون...همونا حقتونه...خاک بر سرتون...فرگت می فر اور... "روشنفکر نمای مونث" از کافه تریا خارج میشود..."روشنفکر مذکر" گارسون را صدا می زند و یک کافی میکس سفارش میدهد. ساعت سه بعد از نیمه شب-داخلی-کافه تریای جیغ بنفش! "روشنفکر نمای مذکر 1" با حالتی نیچه وار به "روشنفکر نمای مذکر 2" که او هم با فیگور مرد متفکر روی صندلی روبرویش نشسته است نگاه می کند. روشنفکر نمای مذکر 1:مگه نه اینکه هدایت همون نیهلیسمی رو ارائه کرد که چخوف تو باغ آلبالو کرده بود؟! روشنفکر نمای مذکر 2:نچ!هدایت بیشتر رفت سمت پست مدرن آلترناتیو...اونم تو دوران کلاسیک ایران!اجهافه اگه بگی بوف کور برابری می کنه با باغ آلبالوی چخوفی که تو اون حالت تثبیت شده ی مرتبه ای روسیه قرار داشت...بوف کور بیشتر شبیه بیگانه ی کاموئه! روشنفکر نمای مذکر 1:من اینطوری فکر نمی کنم!ببین آلبر از لحاظ ساختاری یه کار پست مدرن ارائه داده بود ولی درون مایه طنز هم داخلش بود...یه جاهایی حالت لمس گونگی حسی داشت که واقعا مضحک بود...در اصل اگه بخوایم واقع بینانه نظر بدیم همون دانشجوی آلمانی واشنگتون آئر خیلی بهتر و شبیه تره... روشنفکر نمای مذکر 2:ببین دیگه داری مغلطه میکنیا...آلبر کامو لمس گونگیش کاملا جدی بود...یه حالتی بی تفاوتی نسبت به جنس مخالف داشت...زن ستیز نبود؟!...که اونم تو دیدگاه فرویدیسم قابل اثباته بر میگردی به رشد ناقص آلت ت***لیش! روشنفکر نمای مذکر 1:نکنه می خوای بگو هدایتم هم/جنس باز بوده؟! روشنفکر نمای مذکر 2:میگی نبوده؟! روشنفکر نمای مذکر 1:تو خونتون آکواریوم دارید؟! روشنفکر نمای مذکر 2:منظور؟! روشنفکر نمای مذکر 1:هیچی...ولش کن...ولی هدایت تو دیدگاهش نسبت به زن داشت از نیچه پیروی می کرد! روشنفکر نمای مذکر 2:خب نیچه ام هم/جنس باز بوده....حرف آدم همجنس باز که سند نیس! روشنفکر نمای مذکر 1:ای بابا!خب فروید عشقو هورمونی میدونه...خب هدایتم...! روشنفکر نمای مذکر 2:فروید آدمه به نظرت؟!...فرویدم هم/جنس باز بوده! روشنفکر نمای مذکر 1:خب خودت چند خط بالاتر گفتی رشد آلت نمی دونم چی چی...اون که از فروید بود که! روشنفکر نمای مذکر 2:اون فرق می کرد...تو داری مغالطه می کنی! روشنفکر نمای مذکر 1:تو خونتون آکواریوم دارید؟! روشنفکر نمای مذکر 2:گیریم داریم...منظور؟! روشنفکر نمای مذکر 1:گوشتو بیار... "روشنفکر نمای مذکر 1" در گوش شماره 2 چیزی را تلاوت می کند و آن دو مثل سگ و گربه به جان هم می افتند... هیچ وقت-هیچ جا شما خودت قضاوت کن...دو تا زن روشنفکر نما اصلا می تونن با هم کنار بیان؟!...دیدی اصلا؟!...نه خودت بگو! روز-خارجی-شهربازی دامبولی فلان "هویج مذکر" دو عدد یخ در بهشت می خرد و یکی را به "کرفس مونث" میدهد. هویچ مذکر:بــــــــــــوووو سرده... کرفس مونث:این یعنی چی عزیزم؟! هویچ مذکر:هیچی از شعرای خودم بود... کرفس مونث:وای جیگرم چقدر خوشمل بود... هویچ مذکر:تازه یکی دیگم دارم میگه...جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی! "کرفس مونث" دارد از شدت ذوق جان میدهد. کرفس مونث:وای عزیزم...تو مرد رویاهای منی... (سانسور!مگه خودت ناموس نداری؟!) هویچ مذکر:چقدر سرد بود...بوووووووو سرده!کاپشنم کو...بووووووووو سر... روشنفکر نمای مذکر 1:ببخشید داداش...شما تو خونتون آکواریوم دارید؟! ... شب-داخل و خارجش یکیه فرقی ندار-چای خونه اکبر بی صفت! "بی فکر" در حالی که به آهنگ با مفهوم "دیشب اومدم خونتون نبودی..."گوش میدهد پیازی را به قصد کشت می کوبد. بی فکر:بی مخ جون؟! بی مخ:جونم بی فکر جون؟! بی فکر:قربون دست یه دو سیب مشتی بیار واس چاکر بی مخ:چاکریم اوس مصلخ! بی فکر:صفا سیبیلت داش گولم...قربون دست...اون تاچی مام اگه تیز کردی بیار لوطی...راسیاتش این عمه توربین(اما تورمن) این ضعیفه آکتوره...تو فیلم تیلویزونی...ای بابا!توکی زبونم بودا! بی مخ:فیلو بکش! بی فکر:دس مریزاد...خودش...بدجوری آدمو حیرون می کنه...امشب با بچه ها پایین میخوام بریم سلاخی...هسی؟! بی مخ:همه رقمه نوکریم آقا...مام هسیم! شب-داخلی-مکانی نامعلوم! تاریک فکر 1(جنسیت نا مشخص):این فیلمای چند تا کافه و چند تا گفتگوییه که بچه ها طی عملیاتای فداکارانه ی چریکی در راه رسیدن به آرمان هامون بدست اوردن...احتمالا از عوامل فتـ... تاریک فکر 2:اسمشونو نیار... تاریک فکر 1:چشم برادر...اینجا رو گوش بده "خانوم ها مقدمن..."... تاریک فکر 2:لا الله الا الله...قصور از صدا و سیماس...چقدر گفتم سریالای خارجی باید اجازه پخش نگیرن! تاریک فکر 1:احسنت...ای یکی رو گوش بده "خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر چی؟"...به نظر من کلمات رمزی در مورد جا و مکان ایجاد فتـ... تاریک فکر 2:گفتم این کلمه رو به زبون نیار! تاریک فکر 1:چشم...برای اینکه تغییر وصف پیدا کنی اینو گوش بده برادر..."من توی یه مقاربه هستم..." تاریک فکر 2:احسنت...احسنت...از نیرو های خودی بود؟! تاریک فکر 1:احسنت...احسنت! تاریک فکر 2:احسنت...احسنت!بعدی رو بذار! تاریک فکر 1:"از نظر من پینک فلوید بهترین گروه تاریخه راک اند روله..." تاریک فکر 2:فرام/اسونر بی پدر مادر **** ****! تاریک فکر 1:احسنت...احسنت! تاریک فکر 2:شمشیر شمر و احسنت...بعدی! تاریک فکر 1:چشم..."هدایت بیشتر رفت سمت پست مدرن آلترناتیو...اونم تو دوران کلاسیک ایران!اجهافه اگه بگی بوف کور برابری می کنه با باغ آلبالوی چخوفی که تو اون حالت تثبیت شده ی مرتبه ای روسیه قرار داشت...بوف کور بیشتر شبیه بیگانه ی کاموئه!" تاریک فکر 2:هوم؟!...روسیه توش داشت...احسنت احسنت... تاریک فکر 1:احسنت احسنت!..."شما تو خونتون آکواریوم دارید؟!" تاریک فکر 2:احتمالا منظورش بچه های ما بوده یا داشته به منافع ما ضربه می زده...****! تاریک فکر 1:احسنت...احسنت! تاریک فکر 2:زهر مار و احسنت...برو دنبال بی فکر...بگو رفقاشو جمع کنه اینایی رو که اهداف پلید دارنو دستگیر کنه بیاره...تو را برگشتنم از سوپری یه شل نوشابه بگیر! تاریک فکر 1:احسنت احسنت! تاریک فکر 2:احسنت احسنت! توجه داشته باشید هرگونه تشابه اتفاقی بود....حتی با عمه ی شما دوست عزیز! |
|
+ به روایتی
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391راس ساعت 10:12 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
آهای فا/حشه با توام...
چیزه...بیا...بیا بشین روی پام...بذار...بذار نفهمم چی دور و برم میگذره...می دونی چیه؟؟...آخه...آخه مجبورم...من...من یه مشکلی دارم...چیزه مثه مردای دیگه نیستم میدونی چی میگم؟!...ببین...گوش بده عزیزم!...من نه اروتیکی میشناسم که بخوام برات فلسفه ببافم...نه...نه اعتقادی به عشق دارم...یعنی...شهوت خالصم!یعنی...در واقع...گاهی اوقات فک می کنم فروید درست میگفته...فروید...فروید بوده آخه...آخه من فکر...حتی فکر می کنم پدرم رقیب جنسیم بوده...مسخرس!...ولی بوده...هنوزم هست...ولی الان...الان تعدادش بیشتر شده...تعداد رقبام...به تعداد تمام مردای اون بیرون...اون بیرون پر از آدمه...قشنگ تره من یا حتی...بهتر من...اونا میخوان تو از من بدزدن عزیزم...ولی من یه مشکلی دارم...چیزه...در واقع مثه مردای دیگه نیستم...مردای دیگه...مردای دیگه...عدم...مردای دیگه...عدم درک...مردای دیگه...مردای دیگه...مردای دیگه...مردای دیگه...مردای دیگه...عزیزم...به نظرت دی کاپریو تو اون فیلمه...هوانورد...بیمار بود؟!...اونجایی که به دختره میگفت رژ لب بزن؟!...هه...ببین...ببین...من احساس همذات پنداری باهاش می کنم...یعنی منم بیمارم؟! آهای فا/حشه با توام... من نمیخوام عضو کلوپی باشم که منو به عضویتش می پذیره...در اصل شاید من می ترسم...ببین یه کاری کن...عقب وایسا...نیا...نیا بشین رو پام...فقط...فقط شمارتو بده...میشه هر هشت ساعت یه بار یه مسیج بهم بدی؟...هه...ببین...در واقع هر آدمی یه نیازی داره...منم...روانی ام...البته می ترسم روانی آلفرد هیچکاک باشم ولی اگه بهم اجازه بدی هستم...پس فقط میشه...میشه شمارتو بدی؟!...چون من یه مشکلی دارم...چیزه...در واقع...مثه مردای دیگه نیستم...هه...نه!نه!...منظورم اون مشکلا نیس...ای لال بشی...ببین...چطوری بگم...از نظر من عشق وجود نداره...در اصل یا هوسه...یا...یا...یه مدل توهم واقعیته...هه...ولش کن...مهم نیس...بیا شمارتو...فقط شمارتو...شمارتو...یا می خوای من...یعنی شمارمو بنویسم روی یه کاغذ بندازم جلوت بعد تو آروم خم...یعنی آروم...برش داری...هه...برداری بذاریش جیبت کسی ام نفهمه...می دونی؟!...هه...بعدش چند روز با کارت شارژ همو...همو ارضاء کنیم...بعدش... بعدش...بعدش ...بعدش... آهای فا/حشه با توام... یه ذره بی پرده تر...هه...می دونی...من...من مریضم...تو برام یه...در واقع یه ابزاری عزیزم...هه...ببخشید از واژه ی "عزیزم" استفاده می کنم...ناراحت نشو عزیزم...چون من...من...ذهنیاتم با تو فرق می کنه...می دونی منظورم چیه؟...چون من یه مشکلی دارم...در واقع...من...من خیلی مشکل دارم...ولی یه مشکلی رو بیشتر دارم...اونم...اونم جریان همین ابزاریه که راه نیاز های دیگه رو باز میکنه...چجوری بگم...من...من نمی تونم به تو به چشم یه...یه...یه...مظهر زیبایی نگاه کنم...واقعا ببخشید...چون تو...تو "فا/حشه" ای...فا/حشه تابوی زشتیاس...فرشته نیس...البته فرشته وجود نداره ولی باز فا/حشه اونم نیست...مثلا ببین...من...من اعتقادی به حامله ی باکره ام ندارم...اون...اون کسی هم که به دنیا اومد مشروعیت نداشت یه حرو/م...حرو/م زاده بود...همینطوری که من ندارم...یا مثلا...قدیسه ها...قدیسه ها...به نظر من از من بیمار ترن...هه...بگذریم...ما در اصل...در واقع...در دید کلی...شباهتای زیادی داریم عزیزم...هه...اولین و بارزترینشونم اینه که خیلی متفاوتیم...هه! آهای فا/حشه با توام... عزیزم چرا داری گریه میکنی؟!...هه...دردت گرفت؟!...عذاب وجدان داری؟...نکنه...نکنه فک کردی با تو بودم...یه...یه بوس...یه بوس بده...آفرین...می دونی...شاید منظورمو بد گفتم...چون...چون من یه مشکلی دارم...فروید درست میگفت...مشکل من اینه که...تمام...تمام...نیازهام...برمیگرده به یه ماهیچه و یه مشت هورمون...هه...مسخرس...میشه...میشه منو از لخت شدن معافم کنی چون...من...من در واقع...هه چجوری بگم...از دیده شدن می ترسم...من دچار یه نوع ترس از جنس مـ...مخا...مــ..موا...مخالف و ...موافق...آره...مخالف و موافق شدم...در واقع از نظر روانشناسی این رفتارا...متاثر از غریزه ستیزی در طول زندگیه...البته...خود...خود...خود...خجالت میکشم بگم...خودت میدونی خود چی...اونم باعثشه در واقع...خب من خیلی مشکل دارم...می دونم بیش از یه دونس...ولی یه دونش خیلی بیشتر از همشه...هه...دارم چی میگم...هه...فک کنم...حول شدم...شایدم دیوونه شدم...شایدم چون تو لخت جلوم نشستی حول شدم...اینقده هول شدم که حول رو با ه جیمی می نویسم...هه...می دونی...فقط...فقط اگه میشه بذار از جلوی آینه پا شم...یه جوری که تو پا نشی...می دونی منظورم چیه؟...یعنی اون قسمت لخت من جلوی همین آینه...مثه یه فا/حشه موقر بشینه...من...من پاشم برم...اون بشینه...من پاشم...اون بشینه...چون می دونی...من یه مشکلی دارم...هیچکی این مشکلو نداره...همه می تونن فا/حشه هاشونو تو آینه...تو کمد...تو کیفشون...توی رژ لب...زیر ساعت مچی...تو موبایلشون و و و ...قایم کنن...ولی مال من...هه...همش باهام میاد بیرون...آخه اونم یه مشکلی داره...می دونی؟!!! "من اوایل به دنبال دو سوراخ برای درد و دل بودم...در حال حاضر تنها یک سوراخ برای دل دردم کفایت می کند!" (دکتر شریعتی پس از اولین شکست عشقی اش) |
|
+ به روایتی
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391راس ساعت 23:14 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
×لینک دانلود×
من...اونیم که میشناسه حیوونای آدم نما رو من...اون داروینیم که میخونه قصه آدم و حوا رو من یک مترسک مرده ایستاده در بادم من آدمکی مرده در من و افتاده در خوابم من...دست خط زشت هستی من...چیزی دور از آنچه که تو...می پرستی! من...در خوابم و تو بیدار بیداری من...هیچ نمی دانم از آنچه که تو می دانی من فقط از برم قصه های تلخی قصه ی تو...قصه ی آدم حرفی! حرف می زنیم...از خود و از دور و بر هامان... دنیا...دنیا...شده ارثیه ی بابامان!
به دنیا اومدم تو دنیایی از من درس تر دنیای داش آکلای مرده و دنیای کا کا کاکا رستم متولد دنیایی ام که خوب باشی میشی نقش منفی دنیای پر از سگای هار و پر از آدم حرفی تو دنیایی که هرچی توش بخوای باشی تمیز تهش میشی زیر سیگاریه یه مشت آدم مریض
من...مثل یک بوف کور زخم دارم من...شب ها میان خواب هایم بیدارم من...دلی خالی با هیچ در بالا من نقش یک کافکا...با کلاه چه گوارا!
هرچه پل پشت سرم بود شکستم هرچه در روبرویم بود بستم آخر دست میان افکارم نشستم من...می اندیشم...پس هستم! چرت نوشت:منو بگو فک می کردم فقط حال خودم خرابه! http://dokh90.blogfa.com/ |
|
+ به روایتی
شنبه نوزدهم فروردین 1391راس ساعت 18:16 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
"پسر جون اینجا جای کسیه؟" این سوال را یک پیرمرد فربه و عصا بدست از جوانکی که روی صندلی پارک نشسته و در حال جویدن ناخانش است می پرسد‚جوانک در همان حالتی که انگشتش در دهانش است چند ثانیه ای را به پیرمرد خیره میماند و بدون اینکه پاسخی بدهد دوباره چشمانش را به همان نقطه ی قبلی بر می گرداند‚پیرمرد از اینکه پاسخی نمی گیرد ابروانش را در هم می کشد و به کندی کنار جوانک می نشیند‚برای چند ثانیه از پشت عینک ته استکانی اش چهره آشفته ی جوانک را بر انداز می کند و با لحن پدرانه ای می گوید:"پسرم!قیافت شبیه آدمایی شده که میخوان یه کار بزرگ انجام بدن!"ولی انگار که جوانک اصلا حرف پیرمرد را نشنیده باشد‚همچنان بدون هیچ عکس العملی در عالم موهوم خودش سیر می کند تا اینکه دوباره پیرمرد میگوید:"پسرجون‚حواست کجاس؟!دارم با تو صحـ..."جوانک که انگار از بنده خلسه روانی ای آزاد شده باشد میان کلام پیرمرد می دود و می گوید:"بابابزرگ!اگه بهت بگن امروز قراره بمیری‚اولین کاری که می کنی چیه؟"پیرمرد چشمان درشت شده اش را به نگاه مصمم و رعب انگیز جوانک می دوزد‚سپس آهی بلند می کشد و می گوید:"عصامو میذارم کنار دستمو و واسه آخرین بار به آسمون نگاه می کنم!"جوانک از شنیدن این جواب خنده ای شلیک می کند و با لحن تمسخر آمیزی می گوید:"دس بردار پیرمرد‚تو از مردن می ترسی‚هممون می ترسیم!"پیرمرد ابرو هایش را در هم می کشد و چند مرتبه لب های کلفتش را روی هم می گذارد‚سپس می گوید:"نه!من که نمی ترسم!"جوانک با شنیدن این جواب دوباره چشمانش را به نقطه ای نا معلوم می دوزد و زهرخندی می کند‚دقیقه ای که به سکوت می گذرد‚جوانک با صدای بلند می گوید:"که اینطور!...پدرجان!آدمای توی اون ایستگاه اتوبوسو می بینی؟"پیرمرد به کندی و با دقت فراوان ادامه ی انگشت اشاره جوانک را میگیرد تا به سیاهی ازدحام مردمی که جلوی یک اتوبوس زرد رنگ ایستاده اند می رسد و نهایتا می گوید:"خب!"جوانک با همان گنگ گویی اش ادامه داد:"به نظرت هدف آفرینش اون آدما چیه؟"پیرمرد در حالی که نمی تواند مقصود جوانک را از این حرف های بی سر و ته درک کند‚موشکافانه نگاهش را به چشمان او می دوزد‚چند مرتبه لب هایش را روی هم می کشد و می گوید:"ببین پسر...هر کدوم از ما واسه یه هدف مشخص به دنیا اومدیم که یه روزی‚دیر یا زود باید باهاش روبرو بشیم‚هیچی تو این دنیا بی دلیل نیس...خود من هم سن تو که بودم دلم می خوس برم جنگ و عراقیا رو تیر بارون کنم..."حرفش که به اینجا میرسد لبخندی می زند و سرش را چند مرتبه تکان می دهد و ادامه ی حرفش را می گیرد:"...همشونو از دم تیر بگذرونم...هی...روزگاری بود...چه فکرایی می کردیم...جوون بودیم و هزار فکر و خیال...ولی هیچوقت یادم نمیره تو مسیر آبادان‚بنزین ماشین تموم شد...تدارکات چی بودم‚باید میرفتم خط...توی همین پیاده شدن و کاپوت بالا زدن بود که صدای گریه بچه شنیدم پسرجون...به نظرت این اتفاقی بوده؟...نه!من باید اونجا می بودم...هدفم این بود که یه بچه ی تازه یتیم شده ی توی بغل مادرشو از میون لاشه ی ماشین بکشم بیرون...از وقتی که اون بچه رو نجات دادم‚فهمیدم که زندگیم بی هدف نبوده...فهمیدم که خدا..."پیرمرد صدایش به لرزه می افتد و قبل از سکوت اجباری اش آه خفه ای می کشد‚پس از چند ثانیه جوانک با لحن خشک و جدی ای می گوید:"داستان جالبی بود!ولی میشه بگی چند مرتبه ی دیگه از اون جاده گذشته بودی و ماشینت خراب شده بود و پیاده شده بودی؟!"پیرمرد نگاه غمگینش را به چشمان حریص جوانک می دوزد و با ناراحتی می پرسد:"منظورت چیه؟!"جوانک خنده ی عصبی ای می کند و فریاد می زند:"اتفاق!"سپس لحن و صدایش را کنترل می کند و ادامه می دهد:"دقیقا مثله اینجا نشستن تو...یا مثلا...مثلا تو یه سانحه ی هوایی...صد و نود و نه نفر میمیرن‚یه بچه زنده می مونه‚به نظرت این معجزس؟!"و بدون اینکه منتظر جواب بماند ادامه می دهد"نه‚اصلا!این یه اتفاقه بابابزرگ!...اگه معجزس چرا برای اون صد و نود و نه نفر دیگه اتفاق نیوفتاد؟"پیرمرد می گوید:"چون که..."که جوانک پیش دستی می کند و با لحن احمقانه ای می گوید:"چون که اگه برای همه اتفاق می افتاد دیگه معجزه نبود...هی!"سپس دستش را با عصبانیت در جیب پالتو اش می برد و پاکت سیگاری را بیرون می آورد‚آن را به پیرمرد تعارف می کند ولی پیرمرد انگار که در خلسه ای فرو رفته باشد‚هیچ عکس العملی نشان نمی دهد‚جوانک پاکت را جلوی چشمان او تکان میدهد و می گوید:"بکش پیرمرد‚با یه دونش نمیمیری!"با انجام این عمل و گفتن این حرف‚پیرمرد دوباره متوجه جوانک می شود و می گوید:"نه!...ترک کردم!"جوانک خنده ی تمسخر آمیزی می کند و پاکت را از جلوی صورت پیرمرد کنار می آورد‚سپس یک نخ سیگار در می آورد و با فندک سیاه رنگش آن را روشن می کند‚اولین پک را که به آن می زند و دودش را روانه ی آسمان می کند‚زیر لب می گوید:"هه‚منم تو ترکم!"...دقیقه ای به سکوت می گذرد تا اینکه پیرمرد با لحن خسته و غم زده ای می گوید:"خب!من دیگه باید برم‚هوا داره تاریک میشه"و با لبخندی تصنعی به جوانک نگاه می کند‚جوانک هم سریعا از جایش بلند میشود و می گوید:"تا ایستگاه اتوبوس دیگه؟!"پیرمرد سرش را به علامت تاببد تکان میدهد و جوانک با رضایتمندی می گوید:"چه اتفاق جالبی‚مثه اینکه مسیرمون یکیه!"و به صورت وحشت زده ی پیرمرد خیره میشود‚بعد از چند ثانیه پیرمرد با بی میلی در حال بلند شدن به زور عصاست که جوانک می گوید:"بذار کمکت کنم!"پیرمرد بدون این که حرفی بزند تنها تنش را به دستان جوانک می سپارد...کمی بعد در مسیر‚جوانک میان صدای ممتد عصا و پاهای پیرمرد با همان لحن جنون آمیز‚بدون هیچ مقدمه ای میگوید:"من سرطان دارم...اونم از نوع بدخیمش!"با گفتن این حرف پیرمرد سر جایش می ایستد و با چشمان کم سویش چهره ی بی حالت جوانک را خیره نگاه می کند‚جوانک از رفتار وی به خنده می افتد و می گوید:"ای بابا!اینو واسه جلب ترحم نگفتم پیرمرد!بیا...به اتوبوس نمیرسیا..."با شنیدن این حرف پیرمرد سردرگم ادامه ی راه را پیش میگیرد و جوانک هم ادامه میدهد:"این چند وقته همش دارم فک می کنم آدما اون لحظه آخر چه حسی دارن‚لحظه ی تموم شدن این زندگی کوفتی...لحظه ای که انگار همه چی...بوم!"این را که می گوید شانه های پیرمرد از ترس تکان می خورد و جوانک را به خنده می اندازد"...تمام زندگی منفجر میشه توی صورت آدم...آره پدرجان!امیدوارم بازم برات معجزه اتفاق بیوفته چون من اصلا بهش اعتقاد ندارم!"حرفش که تمام میشود هر دو جلوی اتوبوس زرد رنگ واحد ایستاده اند‚جوانک به علامت احترام کنار میرود تا پیرمرد سوار شود‚سپس در حالی که نفس هایش به شماره افتاده اند و رنگ صورتش برگشته است نفسی عمیق می کشد و پشت سر او وارد اتوبوس می شود. لحظه ای بعد چرخ ها به حرکت در می آیند و دقیقه بعد در میان بوق ماشین ها و پچ پچ آدم ها صدای انفجاری خیان را پر می کند...
|
|
+ به روایتی
سه شنبه یکم فروردین 1391راس ساعت 9:43 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
رفتن ز کوچه ها‚اشکست و چشم مات نیستی همیشگی‚لعنت به خاطرات مشکی تر از منی‚چون ذات این دوات پس می نویسمت‚لعنت به خاطرات از نسل آدمی‚از جنس جامدات افتاده ای به خاک‚لعنت به خاطرات در کیش این جهان‚الکل ز واجبات مستم به خواب ناز‚لعنت به خاطرات مردی ابد شدی‚ای جلوه ی به ذات ول کن جهان و گو‚لعنت به خاطرات سنگ است و خاک گور‚بر دوش و جای پات اشک و گلایلیست‚لعنت به خاطرات از ترس شاه لات‚تن داده ای به مات شطرنج بی نقاب‚لعنت به خاطرات لبخند می زنیم‚هر دم در این جهان* از یادمان برو‚لعنت به خاطرات هستم نجیب و رام‚همچون مغالطات احمق نخوان مرا‚لعنت به خاطرات از نو بخوان مرا‚در آن دو چشم مات لعنت به خاطرات‚لعنت به خاطرات هر دم به یاد تو‚ترسم ز خاطرات
*اینجا باید به جای "جهان" میگفتم "حیات"...که به دلیل سرماخوردگی شدید اشتباه کردم...البته از لحاظ وزن فرقی با هم ندارن...ولی قافیه رو از بین بردم...در کل معذرت! |
|
+ به روایتی
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390راس ساعت 13:20 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
برای دانلود دکلمه اینجا را کلیک کنید... خدای تو خدا شده،از من و تو جدا شده بودن اگرچه مشکله،دوای مشکلا شده دوای درد بشره،بدون شکل و اثره قدرشم دیدن پاشو،بپا که خوابت نبره دیشب دیدم تو خواب خدا،می برنت جدا جدا خدای من مال منه،اون که خوبه مال شما این یکیم از ازونتون،باشه واسه اذونتون اذون من گفتنیه ، نشنیده از زبونتون این من و تو ما نمیشه،تو مغز من جا نمیشه خدای زیر رادیکال ،با ضرب من ساده میشه میگه بیا،میگه برو،عمری نمیشناسه تو رو تو کشتی بی ناخدا،خدا خودش میره جلو قصه بگم که بشنوی؟قول بده که بهش نگی! وجود من غصه داره، درد میریزه از هر رگی صدامو میشنوی ننه؟ خاطره هام یادت نره خدات اگه کشته تو رو،خدام ازش نمیگذره قسم به عمر و بودنت،قسم به غصه خوردنت نماز من قضا شده،چی شده اون آیه خوندنت؟ سرور و اوستا رو دیدی؟ مردم روستا رو دیدی؟ تهش چی شد مامان بی بی؟این عسر یسرا رو دیدی؟ نیستی ننه کجا شدی؟از بند تن رها شدی! تنت چیه؟روح کجا؟!خودت بودی،خدا شدی! دردم واست غم می اورد،مرگم پیشت کم می اورد چایی شب هفتتم...نوه ت واست دم می اورد بکارتم خط خطیه ، زندگیمم نکبتیه کفر اگه این حرف من،کافر همین لعنتیه آهای ننه رفتی بهشت؟باشه بابا!میگم بهش کاش که باشه،تو هم باشی،منم دارم واسه دلش انصافتو شکره خداش،چقدر راحت کردی جداش تنش یه جا،خودش یه جا؟منم باید کنم دعاش کتابو بیت بیت بخونم،فروعو از نت بخونم وقتی که رفت واسه خودم،نماز میت بخونم باشه اصن تو راس میگی،به جای مردم ناس میگی ما بسکه بی دردسریم ، امانتیتو پاس میدی صدامو نشنیدی خدا؟حکمته پس جان شما قسمتتم رو دوشمه،به جای حق کنم دعا صدامو میشنوی ننه؟ خاطره هام یادت نره خدات اگه کشته تو رو،خدام ازش نمیگذره
آنقدر به خودم دروغ گفتم که باور کردم او تا ابد زنده خواهد ماند!...چه ودیعه ی پر دردسریست زندگی!و چه زیبا بود همان خنده های قدیمی مادربزرگ که می دانم هیچگاه تکرار نخواهند شد...چرا که خداوند به اجرای سمفونی بزرگش مشغول است و گریه های یک تماشاچی،صحنه ی مسخره اش را به هم نمی ریزد! حالا با خیالی آسوده دستانت را میان ابهت نداشته ات تکان بده...گوش های من یکی پر تر از این حرف هاست! اینبار هم مثل یک قصه گوی پیر،داستان های دور و برت را ورق بزن،مبادا بپذیری چیزی ورای این قصه های بچه گانه در دل آدم ها جان گرفته که در نمایش زندگی هملت را هم حتی پست جلوه خواهد داد! مبادا قبول کنی گرفتار تکرار شده ای!بگذار امیل زولا ها ارضائت کنند،من به تنها خوابیدن عادت دارم! آری!در نظامت یک...نه!بیش از یک چرخ دنده اشتباه جا رفته!...مورچه ای می خواد کرگدن باشد...گلدان روی طاقچه دلش سرو درون باغ را می خواد...گل آفتابگردان دارد از گردن درد می میرد...کرم شب تاب به مهتاب حسادت می کند...پینوکیو از آدم شدن متنفر شده،می خواهد آدم آهنی باشد! لطفا بلندتر بنواز،گوش هایم عجیب گریه های تک تکشان را می شنود...کاش هیچگاه بتهوون نشده بودی! به ویالونیستت بگو آرشه را محکم تر بکشد تا شاید بفهمی چیزی از بکارت این هستی فالشت نمانده! آخر تو مادر من بودی،آخر تو مادر آلبر بودی! دیدی چه شد؟هر دو به نداشتنت قناعت کردیم و بیگانه تر از قبل رولمان را برایت بازی کردیم! ببخش اگر ملیجک خوبی برای دربارت نبودم و همینطور امیدوار باش از سر بیچارگی تسلیمت بشوم و ببخشمت! +دوستان عزیز...لطفا اگر قصد تسلیت عرض کردن دارید از اصطلاح"خدا بیامرزتش"استفاده نکنید...ممنون! |
|
+ به روایتی
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390راس ساعت 15:14 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
من یه رویای بی بالم که,هوس آرزو شدن داره مثل بچه ای ترسو,که با چشمای بسته بیداره مثل یک نوار قلبم که,دیگه از رعشه افتاده حس یک بیمار و استیصال,که دیگه تا ابد خوابه مثل یک گلدان زنگارم یا که شماته ای که خوابیده یک خروس بی محلم که,فقط نیمه شب ها صدا میده مثل یک دوش حمامم,اون که عقده هاشو روی من شاشیده به خیالم پاک شدم اما , پاکی توی دخمه خوابیده مثل یک جان دوان در هفت ,یک کاراکتر بیوه یاد بوی خوشی از زن که از پدر خوانده ها میگه مثل حس یک نوزاد , از مکیدن سینه ی مادر جر دادن عمو زیگموند,دیدن تو به چشم یک خواهر مثل یک عشق شهوانی , که زیر پتو داره جا میشه تمنای دوست دختری موهوم,که با دستم جا به جا میشه مثل تشدید بکارتی تلخم,هرمونی شدم که تب دیده حمق یک رژ صورتی رنگم , که داره ,به آینه لب میده مثل یک علامت تعجب که,از سوال قصه رنجیده مثل یک هیچ مطلق که,مسخو از کافکا دزدیده مثل اشک شور حسینم که,از سر بی پناهیش افتاد حجم تو بیشتر از من بود,من آدم بی وجودیم استاد مثل یک صادقم شاید,که تا بخواهی هدایتش کردن داش آکلی شدم که خوابیده,اینجا کاکا رستما مردن من یک تراژدی هستم , که شیر گازو باز میذاره مثل تکه گوشتی که آدم بود,حالا فقط با چشمای بسته بیداره +نقاش قهاری شده ام!...نمی بینی که چطور درد می کشم؟!
|
|
+ به روایتی
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390راس ساعت 23:53 بر آمده از کیبرد چیزنویس |
|
|
صفحه نخست من کیم؟ ایمیل(فارسی را پاس بداریم)پست الکترونیکی آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من درد می کشم٫پس هستم!
... ================= من یه دردم شاهین ================= |
|
RSS
|