تبليغاتX
چیز نویس
+لطفا با لبخند وارد شوید!!
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

+توجه:هرگونه تشابه اتفاقیست!!!!

سلام!!!این بار روی سخنم با اونایی که فکر می کنن!...هر کی می خواد کار پیدا کنه میره دانشگاه...!!تا حالا خودتو تو آینه نیگا کردی...

؟این چهره قبل از کنکورته؟...نه...!!خیلی فرق کردی...!!حالا اگرم مایه دار باشی و بابات برات مدرک تقلبی بخره!!بازم کار گیرت نمی یاد!!خب ولی حالا اشکالی نداره...!!پیش میاد دیگه!آدمه...گول می خوره...!!خلاصه حالا اگه می خوای ترک کنی!!یه راه داری اول خدا بعدش داروی ترک تحصیل پاورتاپ!!!!!!!!!این دارو را با هفت هشت ده بیستا آدرس استخدام می دن بهت!!مطمئن باش از دانشگاه رفتن بیشتر الاف نمیشی!!!فقط یه ارزن اراده می خواد!!!

داروی ترک تحصیل پاورتاپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ!!!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:26  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

ای دنیای بی مقدار!!!

آمدم باز گویم!!

هنوز هم در پی هر نفسم باز...

نفسی می آید!!!

آری!باز انگار...

حیاتم باقیست!!

سلام دارم!!

سلام دارم بر مردگان دل زنده

یا که بر زندگان دل مرده!

که به من به چشم یک چیزه دگر می نگرند!!

آمدم باز گویم انگار...!!

هنوز هم هستم در میان بودنی ها انگار...

اما این بار جور دگر می گویم

تا که شاید اینچنین

داغ دلی تازه کنم...

تا که شاید نفسم

کز گرمگه سینه برون می آید

نشود همچون ماث!

آمدم باز گویم که هنوزم که هنوز است...

در پی هر نفسم باز...

نفسی می آید!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10:41  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

توجه توجه!!با آمدن به کلاس های کنکور مریخ فقط به رشته آشی مامان بزرگتون...!!ببخشید!با آمدن به کلاس های کنکور مریخ فقط به دانشگاه آزاد لب مرز و شهریه مورد علاقه تان فکر کنید!

شما به تبلیغی مرتبط می سپاریم:

-ا...رضا تو نوک قله قاف چیکار میکنی؟؟

-هیچی اومدم ثبت نام دانشگاه آزاد!!خب تو برای چی اومدی؟؟

-منم اومدم برم ثبت نام اونوره دماوند...!!

-راستی کلاس کنکور می رفتی؟؟

-...

دوستان توجه داشته باشید ما نه ماه کلاس رایگان دارید!!بدویید روحمون پرید!

به اونجا بیایید و با اساتید مجرب ما آشنا شوید!!

ریاضی:ارشمیدس

فیزیک:انیشتین

شیمی:زکریای رازی

ادبیات:فردوسی

تاریخ:هیتلر(در صورت نبودن وی استالین جایگزین خواهد شد!!)

زبان خارجه:هر چی شما بگید!

+دوستان عجله کنید!اگر رتبه شما یک شد به شما یک عدد ژیان متولد میلاد مسیح تعلق میگیرد...!پس همین حالا یادداشت کنید:

مریخ!آموزشگاه پول خوری چیزنویس!

+نکته:زین پس این وبلاگ به صورت عشقی آپ میگردد!!(یعنی معلوم نیست چند وقت یه بار!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 1:47  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

باز ماه مبارک ومیمون(منظورم این میمون نیست اون میمونه!)مهر همچون میمون(اینبار منظورم اون میمون نیست این میمونه!)بر درخت نارگیل سال آویزون شده(حال کردین تشبیهو؟؟)و بر روح و جان این بنده حقیر خدشه وارد می کند و چهره ی غم انگیز زندگی را برایم تداعی می کند!(به به چی گفتم!)

+ولی برای گفته بالا بسی دلیل دارم که به سمع و چشم و حلق و بینی شما می رسانم:

دلیل اول:انواع بیماری ها در این فصل(که یه ماهش مهره!) یهویی از یه جا میزنند بیرون!و قشر زحمتکش کارگران شه...ببخشید پزشکان را بسی حالی به حالی می کنند(حق ویزیت های رستم کش!)!و ما هم که رنجور و ملول روزگاریم به یک مگس بندیم تا بستری شویم!پس اصولا باید از این فصل بدمون بیاد!

دلیل دوم:باز آمد بوی ماه مهر...!باز آمد بوی ماه مدرسه...!بله دلیل دوم ریختن بچه ها تو خیابوناس!!و پر شدن اتوبوس های واحد...!(جا داره اینجا از قشر زحمت کش و اعصاب پولادین رانندگان واحد یک تشکر خالصانه به جا بیارم!!)!و بدتر از اون یادآوری آن روزها که می باید صبح زود بلند می شدم و تو سرما...!تو گرما...مثل مرده های از گور بلند شده(اصولا اگه شمام ساعت سه نصف شب می خوابیدین وضعتون بهتر از این نبود!!)با چهره ای موحش(چه می دونم!!فکر کنم میشه وحشتناک!اگرم اشتباه نوشته باشم شیخنا-علیه رحمه-به خاطر لطف بی شائبه(احتمالا همینم غلطه!)ای که دارن طی یک نظر خصوصی مراتب غلط گیری را اعلام می کنن!)سر بر کتاب نهاده در مدرسه می کپیدیم!!...وای واقعا روزگار تلخی بود!!

دلیل سوم:دوستان با اجازه می خوام یه تعویض ادبیات انجام بدم!پس با اجازه!

دوستان خوفید؟امیدوارم تا خینجا خوصلتون سر نرخته واشه!!غلط کردم درست می نویسم!اینجا می خوام بگم از سرما و قاطی شدن رنگ های زرد و نارنجی و گرفتگی آسمان و...حالم بد میشه!!فصل پاییز خیلی گرفتس(البته با کمال احترام برای خانم مریم حیدرزاده!)!وقتی به پاییز می رسم انگار باید سرما بخورم!انگار باید سردم باشه...(خیلی دارم دخترونه می نویسم!داره حال خودم بد میشه...!)

+نکته:به این خاطر از قاطی شدن رنگ زرد و قرمز می ترسم چون آدمو یاد سقوط مرحوم توپولوف میندازه!!

دلیل چهارم:آنگاه که پاییز می رسد!!مردم به خانه ها میروند!هیچکس از سرما بیرون نمی آید و بی اختیار به یاد این شعر می افتم:

زمستان است!!(چیکار کنم من که نگفتم زمستون باشه!!مهم اینه هوا سرده!)

اگر دست محبت به سوی دیگران آری!

به اکراه آورد دست از بقل بیرون!

که سرما سخت سوزان است!(مهم همینه!!)

احتمالا شعرش یه کم جابه جا شده به بزرگی خودتون ببخشید!

(شاعرشم احتمالا...اگه به خاطر جابه جا گفتن اعدامم نمی کنید! اخوان ثالثه!)

-موارد پایان یافت!!

+خبر:دوستان چند روزی...شاید هم بیشتر نمی آپم!!

+نکته:از شیخنا-علیه رحمه- خواهشمندیم که غلط های املایی ما را در همان نظرات خصوصی(یا عمومی!)به ما بگویند!لطفا پس از خواندن پست نمره املایمان هم بدهید!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:55  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

اینجانب همینجا از پشت همین مانیتور اعلام می کنم:

بازگشت همه به سوی اوست!!

مرحوم بلاگفا(نخسوزن...(با معذرت خواهی از شیخنا-علیه رحمه- )مخصوصا مدیریت!) با انجام خدمات ارزنده مثلا ایجاد کسب و کار برای دوستان!کسب شهرت برای بقیه و ایجاد اطلاع رسانی در درجه آخر بسیار مفید بوده!(البته بعد از توپولوف!)و می توان گفت از اندک عمری که داشته حد اکثر استفاده را برده است!!هرچند که ما از ارسال این خبر بسی ناراحتیم ولی باید بگیم که ما گلی را از دست دادیم که همتا ندارد!!(لطفا گریه و عربده بزنید!)

+بنده(چیزنویس)بدین صورت مرگ نا بهنگام آقای مدیریت بلاگفا را تسلیت گفته و برای خانواده محترمشان از خدا طلب صبر مکفی می کنم!

+محل انجام مراسم:www.blogfa.com ! به صرف هاست و دامین!

البته اگه تونستین واردش بشید!!

+محل دفن:اختیاری!!

+تاریخ:دیروز!!

+فامیل های وابسته:پرشین بلاگ.میهن بلاگ.نمی دونم چیچی بلاگ وداماد ها!عروس ها!طراحان قالب بلاگفا(البته دیگه به عنوان کفن استفاده میشه)!

و کلیه فامیل های وابسته(از آشنایانی که کلیه تو بدنشون نیست خواهش می کنیم نیان!!)...

+با حضور گرمتان محفل ما را گلبران کنید...!هر نظر در هر روز یک امتیاز!

+با تشکر چیزنویس!!

+خبرفوری:دقایقی بیش مرحوم بلاگفا زنده شد!!برای شادی روح بقیه بلاگ ها دعا کنید!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 3:8  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

مجول سوار بر زانتیا(که با این پیشرفت دیگه اونم از مد افتاده!)رینگ اسپرت با هشت باس!!در خیابان فلان جا جولان می دهد!ناگه بر گوشه خیابان لیلول را دیده  پس به کنار وی رسیده دستی می کشد!!دست بر بوق انکر اصواتی (دوست ندارم بگم کرکننده!!)گذارده فغان سر می دهد:خانومی!!برسونمت!

در این گه لیلول لب و لوچه کج نموده خود را اونوری می کند!!

مجول که به این عشوه ها عادت دارد مکررا دست بر بوق گذارده و باز فغان می دارد:خانومی!!میای بریم سینما...(شرمنده خودم از این مدل جمله ها حالم به هم می خوره!!)

خانومی...ببخشید!لیلول از این اکرار(منظور همان تکرار است!)و اصرار آشوفته گشته رو به مجول نموده و چندی فحش نثار مجول می کند!!

مجول که به بیت:

اگر با دیگرانش بود میلول            چرا ماشینمو سوار نشد لیلول

اشراف و اعتقاد فراوان دارد پا بر اصرار و دست بر بوق نهاده ول کن نیست!

در همین اثنا خسرول با سمند(اشتباه نشه اون سمند نیست!همین خودروی ملی خودمونه!)از گرد راه رسیده دستی کشیده و با نیرنگی بسی گران لیلول را سوار بر سمند نموده دست بر دنده کرده بی امان می گازد!!

مجول هم که به مصرع:

مبادا که لیلول به  سمند نشیند!

اعتقاد بس بیشتر دارد!!پس با غرش پا در گاز کرده!خوفناک لای می کشد!!

+چندی بعد!!

مجول در حالی که خون از دستش می چکد و ماشین به حال وارون بر جاده اوفتاده و رو برویش جنازه خسرول و لیلول در سمند مرده اوفتاده اند!!( گویی شاخ به شاخ نمودند!!)چشم از جهان فرو می بندد!!در همین حال یکهو گوشی مجول زنگ خورده پس به روی پیغام گیر رفته!در همین حال از آن سوی گوشی فغان می آید:الو سلام مجول!!من شیرینیم!همون که هفته پیش شماره تلفن دادی!!می خوام ببینمت!!فلان جام!!اگه خواستی بیا!!

+و هر روز این داستان کذایی در هر کوی و برزن ادامه دارد...!

+نتیجه اخلاقی:به گفته های مسئولین محترم راهنمایی و رانندگی توجه کنید!!

+نتیجه غیر اخلاقی:تمام این مطلب غیر اخلاقی می باشد و دیگر جایی برای نتیجه باقی نمی گذارد!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:47  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

امروز می خواهم روش های فرار از خدمت(مقدس!!)سربازی رو اعلام کنم!البته واضح و مبرهن است که تمامی جوانان عاشق این خدمت مقدس هستند و رفتن به سربازی رو با دل و جان می پذیرند(البته اگه خودکشی نکنند!)!خب حال به اعلام این روش ها می پردازیم:

+تذکر:لازم به ذکر است که نتیجه انجام این روش ها گردن خودتان است و ما از هرگونه مسئولیت پذیری معذوریم!!(حتی شما!)

روش اول:به دروغ خودتونو به مریضی بزنید مثلا بگید من سرطان دارم یا مثلا چشمام هشت درجه آستیگماته!!در این صورت دو حالت پیش میاد در حالت اول طرف مقابل شما(احتمالا مسئول محترم نظام وظیفه!)عطای شما را به لقایتان (حال می کنید ادبیاتو!!)می بخشد که در این صورت شما را به خیرو ایشان را به سلامت ولی در حالت دوم طرف مقابل دهانی از شما عنایت می کند که نگو و نپرس به طوری که اگه به دروغ گفته باشید چشمتون هشت درجه آستیگماته اینقدر بالا پایینتون می کنن که چشمتون واقعا هشت درجه بلکه هم بیشتر آستیگمات بشه!!

روش دوم:چاقی یا لاغری بیش از حد!از همین الان شروع کنید یا روزی ده تا تخم مرغ وسه کیلو گوشت و یه بشکه زیتون تناول کنید(البته اگه باباتون ماهی ده تا چمدون پول میاره خونه!!)و یا روزی یه لیوان آب بخورید (مخصوص قشر هزار فرسنگ زیر خط فقر)!در این صورت فقط به یک نگاه بندید تا یک هفته بعد کارت پایان خدمت بیاد در خونتون!!

روش سوم:فرزند سوم بودن!فعلا همین روشی که مشاهده می کنید بسیار طرفدار پیدا کرده به طوری که در هشتاد درصد خانواده ها فرزند اول  والدین را مجبور کرده که بروند و دو پسر بزرگتر از پرورشگاه بیاورند!!که در این حالت کل پرورشگاه ها تعطیل و جمعیت خانواده کثیر و کل خانواده ها فقیر می گردند!!

روش چهارم:سرباز معلم یکی از بهترین روش هاییست که بعد از سه مورد  قبل می توان با آن کنار آمد!!در این حالت به جای خدمت مقدس سربازی!

به خدمت مقدس تر آموزش می پردازید!!البته چون هنوز روستایی که در آن به

آموزش مشغولید در نقشه کشور عزیزمان ایران کشف نشده!!شما باید یک عدد

علاالدین(با تشکر از شیخ!چراغ نفتی های قدیمی که با مارک علا الدین وجود داشتند!)برای تامین نور و برای مسئله رفع حاجت و استحمام و.. هم دیگه خودتان حساب کنید!!!

در این مورد شما پس از گذر چند روز به همان سربازی راضی گشته و دیگه جلوی مسئول محترم نظام وظیفه ادا در نمی آورید!!

روش پنجم:(این روش با اینکه بسیار رواج دارد ولی اصلا توصیه نمی شود!)

سرباز فراری!در این حالت شما نه می توانید گواهینامه بگیرید!نه بهتون کار دولتی می دن!!نه می تونید برید سر کوچه دو تا سنگک بگیرید!!نه با خیال راحت می تونید رفع حاجت کنید...خلاصه هیچ کاری نمی تونید بکنید و اگه پدرتون راضی به بخور و بخوابتون نیست!!نتیجه آن شود که پدر فریاد می دارد:مرتیکه...!!بلند شو برو نظام وظیفه خودتو معرفی کن!!

+در این جا من روش دیگری مد نظرم نیست!!اما همیشه حق با مشتریست و شما هر کاری که می خواهید انجام بدید!!

به پایان آمد این پست

حکایت همچنان تالاریست...!حالا نخواستینم باغیست!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 23:39  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

سلامی به گرمی سیلی قویترها!!!

سلامی به لطافت تراول چک!!!

سلامی به باریکی دماغ های عملی!!

سلامی به سرعت توپولوف(من متاسفم!!سرعت توپولوف که دست من نیست؟؟)!

سلامی به ارتفاع برج میلاد!!!

سلامی به قدرت جومونگ(که اخیرا به لقاء الله پیوست!!)!

سلامی به شیرینی کائوچو(تذکر:پس از یک سری تحقیقات فهمیدم کائوچو خوردنی نیست!!)

سلامی به بلندی برنج محسن(که اخیرا فهمیدیم بسمتی هم دم کشید!!)

سلامی به سرخی خون!!

سلام به عظمت پرادو!!

سلامی به یک رنگی دوست(که اخیرا این مورد در طرح ها و رنگ های مختلف یافت می شود!!)

سلامی...!!اصلا ولش کن!!

امروز به بررسی چهار(کمتر یا بیشتر نمیدونم!) روز غیبت می پردازید:

1-لاشه شدن انگشتانم به خاطر تایپ بیش از حد!!

2-استرس زا بودن قسمت آخر جومونگ!!(پایانی مزخرف!)

3-پیشگیری از افزایش صفر های قبض تلفن!!

4-یک دقیقه سکوت برای سقوط هر توپولوف!!(بیچاره توپولوف!!)

و هزاران دلیل دیگر...!!

در هر صورت تا پستی دیگر خدانگهدار!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:53  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

خلبان(اختیارا توپولوف):برج مراقبت...!ما داریم به سلامت فرود میایم!!

نویسنده:چرا کتابمو چاپپپپپپپپپپپپپپپپپپ نمییییییی کننییییییییییید؟!!!

دکتر:این سرنگ کاملا سالمه!!ببین اصلا خودم امتحانش می کنم!!

شکارچی:ا...این ردپای خرس اینجا چکار می کنه؟؟!

مهندس ناظر ساختمان:مطمئن باشید اینجا کاملا محکم ساخته شده!!!ببینید!

جانورشناس:این مار اصلا سمی نیست!!خودم نیششو کشیدم!!

گاو چران:ا...من چرا شلوار قرمز پوشیدم؟؟

مین یاب:ای بابا اینجا رو گشتم!مین نیست!!ببین!!

قصاب:ببین آقا!!قیمت گوشت همینه!می خوای چی بگی؟؟

مکانیک:آقا ترمزش میخ شد!!غلام(شاگرد)یه گاز بده!!!

شیمیدان:آها...حالا اگه این دوتا محلولو قاطی کنیم تمومه!!

برق کار:فازمتر نمی خواد!!از فیوز قطعش کردم!!

الاف:(اصولا حرف نمی زنند!!فقط اربده می کشند!)

کارگر کشتی:ا...این چاقو رو کی زده کف کشتی؟؟

خنثی کننده بمب:آخ جون تایمر ایستاد!تایمر ایستاد!!

راننده کامیون:..هاااااا!چه خواب نازی بود!!!هاااا!

دیوانه:دارم پرواز می کنم!!!

عاشق:چرا رفتییییی؟چرررررررررا؟؟

فضانورد:بذار کلامونو برداریم!!مردیم گرما!!!

یک شعبده باز:ببینید!!سرمو می کنم تو دهن شیر و بعد میارم .....!

یک دایناسور شناس:ببخشید!مجسمه یه دایناسور دیروز اینجا بود!!حالا کجاس؟

فروشنده اسلحه:راحت باشید!!تیر توش نیست!!

بدل کار:ببین فقط باید از این ماشین بپرم رو اون یکی!!اینجوری!

وبلاگ نویس:نظر نمی دید هان؟؟؟

+تمامی افراد بعد از گفتن این جملات به دیار باقی(شایدم باغی!!)رهسپار شده!

+نکته مهم:در نظر سنجی مهم شرکت کنید!(نتایج این نظر سنجی در سایت msnمنتشر میشه!!آقا قربون دستتون مارو جلو بیل گیتس ضایع نکنید!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:48  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!

با سلام و با کسب اجازه از جناب آقای عطار می رسیم به بررسی هفت شهر عشق امروزی!!پس طبق معمول بدون مقدمه:

شهر عشق اول:

این مرحله از عشق به وفور یافت می شود همانگونه که در همه پارک ها و کافی شاپ ها و بقیه جاها که دوستان خودتون بهتر می دونید دیده می شود!!

(سوء تفاهم نشه دارم میگم تو مریخ اینطوریه ها!!ماشالله زمینیا...!!!)

و اصولا در این مرحله اسلحه دروغ و چاخان بسیار کاربرد دارد به طوری که هشتاد درصد افراد به مرحله بعدی صعود نمی کنند و در بعضی از موارد معشوق جان از کف داده و در بعضی موارد عاشق!!(البته چه معشوقی چه عاشقی!!)

شهر عشق دوم:

در این شهر دختر و پسر غلظت چاخان را پایین آورده و یه کمی به هم راست می گویند!!و چون آنها نام خود به دیگری می گویند این دوره را نامزدی گویند

!!که اگر نا-مزدی بود بهتر بود!!چون اگر پسره راستشو می گفت که بیکاره شهر های بعدی کان لم یکن شده و ما اینقدر الاف نمی شدیم!!!

و در این مرحله حداکثر پنجاه درصد افراد به مرحله بعد راه پیدا کرده!!

شهر عشق سوم:

در این مرحله که اصولا جالب ترین مرحله است!!افراد زندگی سخت را ترک گفته کمی به عشق می پردازند!!(ولی برای پسران این دوره کاملا بر عکس است!!)این مرحله در محدوده زمانی بین عقد تا عروسی است که البته در این

دوره این مرحله آنقدر طولانی می شود که دو کفتر ازدواج را در دیار باقی به ثمر می رسانند زیرا:آقا زاده چرا کار نداره؟؟...شرمنده!!!جهزیه یه ماه دیگه جوره و ...!!

و به همین صورت اکثر افراد در این فاصله زمانی به خاطر مشکلات فراوان به مرحله اول سقوط می کنند و تنها سی درصد به مرحله بعدی می رسند!!

شهر عشق چهارم:

آیا تا کنون شنیده اید برای رسیدن به آسانی باید از سختی ها  عبور کرد!اگر نشنیده اید نمونه بارز آن همین مرحله است!!!به طوری که اگر سنت حسنه طلاق نبود طرفین به صورت فلاکت باری تلف می شدند!!این دوره بعد از ازدواج می باشد که چه مرد چه زن...(البته بیشتر مرد)سه مرحله قبلی و بعدی را فراموش کرده و در همین مرحله کزایی در جا می زنند(البته علتش معلوم است!!علتش...ولش کن بابا اصلا معلوم نیست!!)!!و تنها بیست در صد به مرحله بعد می روند!!

شهر عشق پنجم:

این مرحله زوج خوشبخت(حدودا!!!)دارای دو سه تا فرزند شدند و با وضعیت بد مسکن و قیمت های جالب دست و پنجه نرم کرده و ما به جمله العسر من الیسرا!! یا هرچی...!!بسنده کرده و می گوییم خدا به دادشان برسد!!

و می گویم تمام افراد در این مرحله مانند و عمرا به مرحله بعد نمی رسند!!

شهر عشق ششم:

این حالت کاملا استوره ای بوده و هیچ گونه سند و مدرکی از واقعی بودن آن نیست و در کل حالتی نمادین دارد!!اگر هم زوجی بدین حالت یافت شد ما مقصر نیستیم!!!

این زمانی است که زوج خوشبخت سی سال از زندگی مشترکشان گذشته باشد و تمامی فرزندانشان را به سامان رسانده باشند و همه ی آنها در آسایش کامل به سر ببرند!!(گفتم که نمادینه!!)

شهر عشق هفتم:

این شهر نصیب تمامی ازواج می گردد!!چه آنان که در مثل....!!در مرحله دوم تپیده اند و یا آنان که به احتمال صفر در صد در مرحله ششم هستند!!

این مرحله قبرستان است!!!که همه راحت می شوند...!

+هفت شهر عشق را عطار گشت ***ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:49  توسط چیز نویس | 
یه امتیازی به این چیز(مطلب!) بده!
شرمنده که چندیست نه آپیدم!!!

الان اومدم بگم اگر سوالی از مریخ دارید (که حتما ندارید!!!)بپرسید می جوابم!!!!

+از دوستانی که مطالب منو نمی خونند متشکرم!!!

+از دوستانی که مطالب منو می خونند بسیار متشکرم!!!

+تذکر:فقط نظر آنان که سوال دارند نگه داشته می شود(البته در این پست!!!)!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:42  توسط چیز نویس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک-همون ایمیل
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره چیز نویس
+لطفا با لبخند وارد شوید!!!
من چیزنویس هستم!!50سال پیش از مریخ به زمین فرستاده شدم(وقتی 200 سالم بود!!)!البته اسمم چیزه و فامیلم نویسه!!!ماموریت من خندوندن مردم زمینه!!راستی شازده کوچولو هم سلام می رسونه!!!عمر آنتوان کفاف نداد یه سر بهش بزنیم!!(چرا اخم کردی؟؟بخند بابا!!)!!اصلا اینطور زندگیو تفسیر کنید که اومدیم که بخندیم!!!بخند!!...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
هرگونه تبادل لینک را پذیراییم!!!
لطفا من را با نام چیزنویس لینک نموده سپس نام وبلاگ خود را در قسمت نظرات اعلام کرده!!تا بنده شما را لینک کنم!!!
+با تشکر چیزنویس!!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
+توجه:برای سوالات مریخی خود به پست ثابت مریخ مراجعه کنید!!
+توجه 2:با کلیک روی علامت ستاره به مطلب مورد نظر خود امتیاز دهید!!

پیوندهای روزانه
روش های فرار از خدمت مقدس سربازی!!
آخرین جمله یک...
7 شهر عشق
انواع چیز
مزاحم
ازدواج به سبک مسنجری!!!
چنج آیتم های دات ای!!
چگونه وبلاگی موفق داشته باشیم!!
چرا نهنگ ها خودکشی می کنند
قصه عینکم!!!
ریشه کلمات
اتل متل...!
من کیم؟
گاف
زندگی از نظر یک...
مترسک ها
وضع آموزش در کشور
هواپیمای توپولوف
آنفولانزا خوکی
صادرات 2 در رانندگی
کنکور سراسری
افسانه جومونگ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
وبلاگ دوستان عزیز و گرامی و مهربان و به روز
کاکتوس!!!
اثیری
تلخ و شیرین گاهی ملس
مدیر آینده
پایگاه طنز ایران
۩ مرجع طنز و سرگرمی بلاگفا ۩
این وبلاگ هیچ شعبه دیگری ندارد!!
کوپر دانلود
فریاد خاموش
دو تا دیوونه!!!
علی دالتون
جوكستان شلم شوربا
یخ در بهشت
آزاده بهرامی
انجمن ترشیدگان مقیم مرکز!
تکه های طنز جناب پخمک
طعم ترش بودن
طنز اسپرسو
یه دخمل
به نام خدای مهربونه من(نسترن)
کارشناسی عمرانی
شبای بی سحر
الماهیتابه الناصحین
پیک موتوری
عکسیجات
ღღمهــــــــــــــربونیღღ
آبادی کل کل بین دختر و پسر
پرانتز-باز
آقا گلچین
فقط برای پسرها یکمم دخترها
عکس*اس ام اس*فال عشق
نازی خوشگله
ooo هرگز معتقد مشو ooo
خلیل جوادی
یه کم نمک
یک نویسنده کوچک
به نام خدای پروانه ها
××برای تو می نویسم...××
دیازپام ده
یه دختر خانوم محترم
زبل خان
مشاوره و روانشناسی
حق زنانه!
پرشین بلا
حرف های خودمانی
صبــح میخـواد بیــاد،تــو هم بیــا...
گل چیده ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM